شمس الدين محمد بن محمود الشهرزوري ( مترجم : تبريزى )

10

نزهة الأرواح وروضة الأفراح ( تاريخ الحكماء قبل ظهور الإسلام وبعده ) ( فارسى )

يافتند ، روان شد زبان ايشان به چيزى كه نيست ميان آن چيز و ميان ايشان غير آن چيز . 21 - مىگويد مترجم اين كتاب : يعنى چون حقايق اشيا را شناختند به فكر و خاموشى ، روان شد بر زبان ايشان همان حقايق به صورت الفاظ و عبارات و فاصله نيست ميان ايشان و ميان آن حقايق غير عبارات كه لباس حقايق‌اند ، تا محتاج باشند به آن فاصله به غير خود ، چه عبارات صور معانىاند و جواهر معانى از معدن دل ايشان ، پس از خود دارند آنچه دارند ؛ به خلاف نادان كه تا نياموزد نداند « 25 » ، پس نادان محتاج است به غير خود و دانا بىنياز از غير خود ، همين پسندست بزرگى حكمت را . 22 - مصرى مىگويد كه : پرهيز از دنيا مورث حكمت است و حكمت مورث صحت فكر . 23 - حضرت آدم و شيث و ادريس و نوح و شعيب و داود و سليمان همه حكيم بوده‌اند ، و بعضى ازين‌ها را تصنيفات است در حكمت . چون حكمت عبارتست از شناختن حقايق موجودات چنانچه هستند . پس اگر دريافته و شناخته شود حقايق اشيا به اندك زمانى [ 4 - ب ] بدون وسيلهء بشرى و مأمور شود از جانب حق تعالى به اصلاح بنى نوع خود ؛ او را نبوت مىنامند . و اگر به آموختن و درس خواندن پيش شخصى باشد از نوع انسان ، او را حكمت و فلسفه مىخوانند . پس در حقيقت يكيست كه به اختلاف نام‌ها مختلف شده است . مجملا درجهء حكمت بس بزرگ است و منزلت آن بس رفيع است . جاهل حكمت را پيش حق تعالى منزلتى و مرتبتى نيست و سخنان اكابر و اوليا پر است از مدح حكمت و تعريف آن و حق تعالى خود را به صفت حكمت ذكر كرده و در حقيقت حكيم على الاطلاق اوست ، و هر كرا نصيبى از

--> ( 25 ) - متن : نياموزند نمىدانند .